سكسكى را ولايت سند داد و او محمد بن قاسم و معاوية بن مهلب را در غل و زنجير بياورد . محمد دربارهء خود گفت :
تبه كردند مرا ، وه كه چه مردى را تباه كردند كه مرد روز نبرد و حراست ثغور بود اهل هند بر محمد گريستند و نقش او را در كيرج تصوير كردند .
صالح وى را در واسط به زندان افكند . محمد گفت :
گر چه كنون مقيم واسطم و اندر اين ديار گرفتار قيد و غل و اسير آهنم ليك چه بسيار سوارانى كه در فزع فكندم و چه حريفانى كه بكشتم و بر جاى نهادم و نيز گفت :
اگر كه دل بر استوار ماندن يك سره مىداشتم آماده مىشدند زنان مهياى جنگ و مردان نيز و خيل سكسكيان به سرزمين ما اندر نمىشدند و از قوم عك كسى بر من امارت نمىيافت و من زبون آن بردهء مزونى نمىشدم اى روزگار از بهر كريمان چه پر مهلكهاى صالح محمد را همراه جمعى از آل ابى عقيل شكنجه داد تا همگى را بكشت . حجاج ، آدم برادر صالح را كه بر طريقت خوارج بود به قتل رسانيده بود . حمزة بن بيض حنفى چنين گفت :
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 615
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٦١٥