مزنى فرستادند .
وكيع مردى خشن و درشت اندام بود . روزى نماز مىخواند و از سبزى كه پيش رو داشت همىخورد . وى را گفتند : آيا در حال نماز خواندن چيزى مىخورى ؟ گفت : خداوند گياهى را كه با آب آسمان بر خاك زمين رويانيده هرگز حرام نمىدارد . وى شراب نيز مىنوشيد و چون از آن بابت بر وى عتاب شد گفت : مرا به خاطر خمر مورد عتاب قرار مىدهيد حال آنكه اين شراب شاش مرا صفا مىدهد چندان كه همانند نقره مىشود .
گويند : جماعتى از آنچه بر ابن خازم رفته بود در خشم شدند و اختلاف پيش آمد و گروهى جانب بكير بن وشاح و گروه ديگر سوى بجير را گرفتند . آنگاه بزرگان خراسان و برگزيدگان آن ديار به عبد الملك نوشتند كه پس از اين فتنه خراسان آرام نخواهد شد مگر به دست مردى از قريش . پس عبد الملك امية بن عبد الله بن خالد بن اسيد بن ابى العيص بن اميه را بر خراسان گمارد و او بكير بن وشاح را والى طخارستان كرد و سپس وى را به غزاى ما وراء النهر فرستاد . آنگاه اميه عزم آن كرد كه خود به غزاى بخارا رود و سپس بر موسى بن عبد الله بن خازم در ترمذ تازد . بكير به مرو بازگشت و پسر اميه را گرفت و به زندان افكند و مردمان را به خلع اميه خواند و آنان خواستهاش را اجابت كردند . چون خبر به اميه رسيد با اهل بخارا به فديه اندكى صلح كرد و سفاينى بساخت .
بكير سفينهها را پيش از آن آتش زده بود . اميه بازگشت و موسى بن عبد الله را به حال خود نهاد و بيامد و بكير با وى به جنگ پرداخت .
سپس با بكير صلح كرد بر اين قرار كه ولايت هر ناحيهيى را بخواهد به وى دهد . ولى به اميه خبر دادند كه بكير باز در پى نافرمانى است ، پس بفرمود تا چون به خانهء خويش درآيد وى را بگيرند . بكير به خانه وارد شد و او را گرفته به زندان افكندند و
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 580
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٨٠