مكدر است . ثابت از انديشهء ايشان آگاه شد و چون آن را مسلم يافت به حشورا رفت و از طرخون يارى خواست . طرخون وى را يارى داد . موسى سوى وى شتافت و بر حومهء شهر مسلط شد لكن نيروى سغديان فزونى گرفت و موسى به ترمذ بازگشت و در آنجا حصار گرفت و اهل كش و نسف و بخارا به يارى وى آمدند . ثابت موسى را با هشتاد هزار كس در محاصره گرفت . موسى يزيد بن هزيل را براى تسليت گفتن به زياد القصير خزاعى ، كه مصيبتى به وى رسيده بود ، بفرستاد . يزيد ثابت را كمين كرد و با شمشير ضربهيى بر سرش زد كه پس از آن هفت روز بماند و سپس بمرد .
يزيد خود را در نهر صغانيان افكند و رهائى يافت . طرخون به كار ياران خود مشغول شد و موسى شبانه بر ايشان تاخت و عجمان به بلاد خويش باز گشتند . مردم خراسان مىگفتند : ما كسى چون موسى نديديم . دو سال همراه پدرش مىجنگيد و شكست نيافت .
سپس به ترمذ آمد و با گروهى اندك بر آن غلبه كرد و پادشاه ترمذ را از آنجاى برون راند و آنگاه با تركان و عجمان بجنگيد و ايشان را هزيمت كرد و مقهور ساخت .
هنگامى كه يزيد ، ابن مهلب را معزول داشت و مفضل بن مهلب والى خراسان شد ، وى عثمان بن مسعود را گسيل داشت و او با پانزده هزار تن به جزيرهيى كه در ترمذ واقع است و امروزه جزيرهء عثمان ناميده مىشود آمد و موسى را تنگ در حصار گرفت و به طرخون نامهيى نوشت و او به يارى وى آمد . چون موسى آنچه را كه بر وى رسيده بود بديد ، از شهر خارج شد و به آن دسته از يارانش كه بر جاى نهاد گفت : اگر من كشته شدم شهر را به مدرك بن مهلب سپاريد و آن را به ابن مسعود مدهيد . تركان و سغديان بين موسى و دژ حائل شدند و اسبش او را درغلتانيد .
موسى ترك اسب غلام آزاد كردهء خود سوار شد و در آن حال گفت :
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 583
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٨٣