زيرا كه از آن پيش سر از طاعت او برداشته و جنگ افزار و بيت المال را برگرفته و اهل مرو را به بيعت با عبد الملك خوانده بود و آنان با وى بيعت كرده بودند . پس ابن خازم نزد پسر خويش موسى رفت كه با عيال و بنهء وى در ترمذ بود . بجير وى را دنبال كرد و در نزديكى مرو با او به نبرد پرداخت . وكيع بن دورقيه قريعى ، كه نام پدرش عميره و مادرش از اسيران دورق بود و به آن منسوب گشته بود ، جوشن و سلاح خود بخواست و بر تن كرد و برون آمد و همراه بجير بن وقاء بر ابن خازم تاخت . آن دو ابن خازم را به نيزه بزدند و وكيع بر سينهاش نشست و گفت : اى كشندهء دويله ! دويله برادر مادرى وكيع و آزاد كردهء بنو قريع بود و ابن خازم او را به قتل رسانيده بود . ابن خازم تف بر چهرهاش افكند و گفت : نفرين پروردگار بر تو ، آيا سرور مضر را در عوض برادر علج « 1 » خود ، كه به مشتى هستهء خرما نمىارزيد ، مىكشى ؟ وكيع گفت :
اكنون بچش ، اى پسر عجلى ، آنچه مرا چشانيدى و مپندار كه از آن غافل مانده بودم عجلى نام مادر ابن خازم بود و خود كنيه ابو صالح داشت . كنيه وكيع بن دورقيه ، ابو ربيعه بود . همراه عبد الله بن خازم دو پسرش عنبسة و يحيى كشته شدند و طهمان آزاد كردهء ابن خازم به طعن نيزه كشته شد . وى جد يعقوب بن داود بود كه پس از ابو عبيد الله منشى مهدى شد . بكير بن وشاح سر ابن خازم را بياورد و نزد عبد الملك بن مروان فرستاد و او آن را در دمشق آويزان كرد .
دست راست ابن خازم را بريدند و نزد اولاد عثمان بن بشر بن محتفز
هامش
( 1 ) . دربارهء اين واژه زير نويس صفحه 198 ملاحظه شود .