تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 560

مساهمون:

ص٥٦٠
عجم در پيش گرفت و يكى از تازيان حيلتى انديشيد و نامه‌يى از زبان وى به منصور نوشت بر اين مضمون كه مهدى به وى نامه‌هائى نوشته و او را دچار حيرت و دهشت كرده و تمنى دارد كه از عامليت معاف گردد . منصور از اين نامه در خشم شد و او را دشنام داد و نامه‌اش را براى مهدى بخواند و سپس او را معزول داشت و بفرمود تا به زندان افكنده شود و هر آنچه دارد به فروش رسد . پس از آن دربارهء وى وساطت كردند و او به مدينة السلام رفت و همواره در آنجا پنهان مىزيست تا روزى خوارج سر پل به وى برخوردند و او با ايشان بجنگيد و از آن پس اندك جنبشى در كارش پديد آمد و سپس نزد يوسف البرم به خراسان رفت و ديگر همواره رو به ترقى بود . عمال مهدى و رشيد ، كه خداوند آن دو را رحمت كناد ، همواره متناسب با قوت و ضعف خويش از رتبيل سجستان خراج مىستاندند و كارگزاران خويش را بر مناطقى كه اسلام غلبه كرده بود مىگماردند . زمانى كه مأمون در خراسان بود خراج دو چندان به وى رسيد و كابل را بگشود . پادشاه كابل اسلام آورد و فرمانبردارى نشان داد و عامل مأمون به آن ديار رفت و بريد تا بدانجا وصل شد . عامل مأمون از آنجا هليلهء تازه براى وى فرستاد . كار آن ديار از آن پس تا مدتى استوار ماند . عمرى به نقل از هيثم بن عدى با من حكايت كرد كه در قراردادهاى صلح قديم سجستان كشتن راسو به سبب زيادى افعى در آن سامان منع شده است . وى به روايت از هم او گفت كه نخستين دعوت مردم سجستان به طريقت خوارج از سوى مردى از بنو تميم به نام عاصم يا ابن عاصم به عمل آمد .