شدند و از بيابان بست گذشتند و بسيارى از ايشان از تشنگى و گرسنگى به هلاكت رسيدند . عبيد الله بن ابى بكره از غم بلاها و مصائبى كه بر سپاهيان آمد بمرد و به قولى از درد گوش هلاك شد و پسرش ابو برذعه به جاى وى نشست .
آنگاه عبد الرحمن بن محمد بن اشعث سر از فرمانبردارى برداشت و راهى سجستان شد و با عبد الملك بن مروان و حجاج از در مخالفت درآمد . وى با رتبيل عقد مهادنت بست و نزد او رفت ولى رتبيل از بيم حجاج وى را تسليم داشت و اين كار را از آن روى كرد كه حجاج به وى نامه نوشته و تهديدش كرده بود . عبد الرحمن خود را از بالاى كوه ، و به قولى از بالاى بام ، به زير انداخت و محافظ وى نيز كه خود را با زنجير به عبد الرحمن بسته بود همراه او درغلتيد و كشته شد . حجاج خود بيامد و با رتبيل مصالحه كرد بر اين قرار كه تا هفت سال ، و به گفتهيى نه سال ، با وى نجنگد و پس از آن هر سال نهصد هزار درهم به جنس بدهد . چون آن سالها گذشت حجاج ، اشهب بن بشر كلبى را بر سجستان گمارد و او با رتبيل در باب اجناسى كه مىداد سخت مىگرفت . رتبيل به حجاج نامهيى نوشت و از او شكايت كرد و حجاج اشهب را معزول داشت .
گويند : چون قتيبة بن مسلم باهلى در ايام وليد بن عبد الملك به ولايت خراسان و سجستان رسيد ، برادر خود عمرو بن مسلم را به ولايت سجستان گمارد و او از رتبيل خواست كه مال الصلح را به درهم مسكوك بپردازد . رتبيل گفت : جز آنچه به صورت اجناس با حجاج قرار گذاشته نمىتواند ادا كند . عمرو در اين باره به قتيبه نوشت و قتيبه به سجستان رفت و چون رتبيل از آمدن وى آگاه شد به او پيام داد كه ما هرگز سر از طاعت بر نداشتهايم و شما با ما به قرار اجناس صلح كرديد ، اكنون ستم روا مداريد .
قتيبه به سپاهيان گفت : متاعها را از وى بپذيريد ، اين ، سرزمين
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 557
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٥٧