تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦
اول مقتول نشسته بود . وى از مسلمانان هراسيده بود و چون عبد الله به بست رسيد با وى به هزار هزار مصالحه كرد و پس از اين كار هدايا و بردگانى براى عبد الله بفرستاد ، لكن عبد الله از پذيرفتن آن اباء كرد و گفت : بايد اين رواق را از زر پر كند و گر نه ميان من و او آشتى نخواهد بود . عبد الله مردى جنگ طلب بود . رتبيل از سر راه او كنار رفت و گذاشت تا عبد الله به عمق بلاد آيد ، آنگاه در تنگه‌ها و شكافها راه را بر او بگرفت . عبد الله از وى خواست كه از سر راهش كنار رود و در مقابل وى نيز چيزى طلب نكند . ولى رتبيل نپذيرفت و گفت : بايد سيصد هزار درهم بستانى و با ما صلح كنى و در اين باره عهد نامه نويسى و تا آن هنگام كه ولايت دارى با ما نبرد نكنى و نسوزانى و ويران نسازى . عبد الله چنان كرد و اين خبر به عبد الملك بن مروان رسيد و او را معزول داشت . سپس زمانى كه حجاج بن يوسف والى عراق شد عبيد الله بن ابى بكره را به سجستان فرستاد و او در آنجا سرگردان و ناتوان شد و به رخج آمد . آن سرزمين را خشكى زده بود و عبيد الله بيامد و نزديك كابل نزول كرد و سپس به دره‌يى رسيد . در آنجا دشمن راه بر او گرفت و رتبيل بيامد و با وى مصالحه كرد بر اين قرار كه پانصد هزار درهم به او بدهد و عبيد الله سه پسر خود نهار و حجاج و ابو بكره را به عنوان گروگان به وى سپارد و عهدنامه‌يى نويسد كه تا هنگام باقى بودن به ولايت خويش با آنان نبرد نكند . شريح بن هانى حارثى وى را گفت : از خداوند بترس و با اين قوم نبرد كن ، اگر به آنچه پذيرفته‌اى عمل كنى مايه سستى اسلام در اين حدود خواهد بود و تو از مرگى مىگريزى كه سرنوشت در آن است . پس به جنگ دست يازيدند و شريح يورش برد و كشته شد . سپاهيان مصاف دادند و سپس راه گريز پيش گرفتند . آنان به رضج اندر
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 556 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل