والى سجستان از سوى قباع به آن بلد آمد . قباع همان حارث بن عبد الله بن ابى ربيعهء مخزومى است . عبد العزيز را به شهر زرنج در آوردند و با رتبيل نبرد كردند و ابو عفراء عمير مازنى رتبيل را بكشت و مشركان منهزم شدند . عبد العزيز بن ناشرهء تميمى به عبد العزيز پيام داد كه هر آنچه در بيت المال است برگير و بازگرد .
وى چنان كرد و ابن ناشره بيامد و به زرنج داخل شد . وكيع بن ابى سود تميمى برفت و عبد العزيز را باز گردانيد و هنگامى كه شهر را براى هيزم فروشان باز كرده بودند او را به درون آورد و ابن ناشره را از آنجا براند . ابن ناشره گروهى را گرد آورد و عبد العزيز بن عبد الله به همراهى وكيع با وى به نبرد پرداخت . اسب ابن ناشره وى را در غلطانيد و او كشته شد . ابو حزابه ، و به قولى حنظلة بن عراده ، گويد :
هان ! كه پس از ابن ناشرهء جوان ديگر جوانى و نه هيچ چيز ديگرى بماند جز آن كه روى بر تافت و برفت گويى ز بهر مرگ خرمنى بود كه بدرويد ديگر به جاى ننهاده است هيچ گياه سبزى را او جوانى حنظلى بود كه دستش بذل نيكى همىكرد و زشتى را نكوهيده مىداشت به آئينم سوگند كه قريشيان بكشتند سرورى را كاز صفا چو نفخهء لطيف شبانگاهى بود عبد الملك بن مروان ، امية بن عبد الله بن خالد بن اسيد بن ابى العيص را بر خراسان گمارد و او پسر خود عبد الله بن اميه را به سجستان فرستاد و او را ، كه در كرمان بود ، فرمان ولايت آن بلد داد . چون عبد الله به سجستان آمد به جنگ رتبيل شاه رفت كه به جاى رتبيل
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٥٥٥