بهزى از قوم سليم كرد و به قولى ديگر نافع بن حارث بن كلده به هنگام حدود بندى خانهء خود اين كار را در مورد مسجد نيز انجام داد و باز به قولى اين امر به دست اسود بن سريع تميمى انجام شد و او نخستين كسى است كه در بصره به قصهگوئى پرداخت . مجاشع و مجالد دو پسر مسعود وى را گفتند : رحمت خدا بر تو باد خويشتن را انگشت نما كردى . گفت : ديگر چنان نخواهم كرد « 1 » .
عتبه دار الاماره را جلوى مسجد و در ميدانى كه امروزه آن را ميدان بنو هاشم مىنامند و آن زمان دهناء خوانده مىشد بنا كرد و زندان و ديوان را نيز جزء آن بساخت . مسلمانان هر زمان به جنگ مىرفتند آن نيها را بدر آورده دسته مىكردند و به جاى مىنهادند تا از جنگ باز گردند و چون باز مىگشتند ساختن بنا را تجديد مىكردند . وضع به همين منوال باقى بود تا آنكه مردم زمينهائى را حدود بندى كرده در آنها منازلى بساختند . ابو موسى اشعرى مسجد و دار الاماره را با خشت و گل بساخت و سقف آن را با علف بپوشانيد و مسجد را وسعت داد . هر گاه كه امام براى نماز گزاردن بر مردم مىآمد ، جماعت را پشت سر نهاده از ممر مرتفعى مىگذشت و سمت قبله مىرفت . روزى عبد الله بن عامر از دار الاماره خارج شد و سمت قبله رفت و جبهاى دودى رنگ از پوست خز بر تن داشت . اعراب گفتند : امير پوست خرس در بر كرده است .
ابو محمد ثورى از اصمعى روايت كرد كه چون عتبة بن غزوان
هامش
( 1 ) . مجالد ، اسود بن سريع را نظاره مىكرد كه در گوشهيى از مسجد قصه مىگفت و مردمان دستهاى خود را بر افراشته بودند . پس مجالد پيش آمد و در او لنگى بود .
مردمان براى وى جاى گشودند و او گفت : به خداى كه من نيامدم ميان شما بنشينم هر چند كه شما همنشينان صادقى هستيد ، بلكه ديدم كارى مىكنيد كه مردمان در شما خيره شدهاند . بر حذر باشيد از آنچه مسلمانان زشت مىشمارند ( زمخشرى : كتاب الفائق )