تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 484

مساهمون:

ص٤٨٤
رسول الله صلى الله عليه و سلم در واقعه حديبيه شركت جسته بود . زياد چنين گفت : منظره‌يى زشت پيش رو ديدم و صداى نفس بلندى را هم شنيدم لكن نمىدانم مغيره با او در آميخته بود يا نه . به قولى زياد شهادتى نداد « 1 » . پس عمر بفرمود آن سه تن را تازيانه زدند . شبل گفت : آيا شهود حق را تازيانه مىزنى و حد را باطل مىكنى ؟ پس از آنكه ابو بكره را تازيانه زدند وى گفت : شهادت مىدهم كه مغيره زناكار است . عمر گفت : حدش بزنيد . على گفت : اگر تو آنچه گفته شد شهادت تلقى مىكنى پس دوستت را سنگسار كن . ابو بكره سوگند خورد كه ديگر با زياد هرگز سخن نگويد . زياد از سوى مادرش سميه با وى برادر بود . سپس عمر آنان را به شهر خود باز گردانيد . جمعى روايت كرده‌اند كه ابو موسى در بصره بود و عمر نامه‌يى نوشت و او را به ولايت بصره گمارد و بفرمود تا مغيره را اعزام دارد . لكن خبر نخست استوارتر است . روايت شده است كه عمر بن خطاب به سعد بن ابى وقاص بفرمود تا عتبة بن غزوان را به بصره فرستد و او چنان كرده بود . عتبه از نامه‌نگاريهاى سعد ناخشنود بود و به اين خاطر استعفاء كرد و عمر وى را به عنوان والى بازگردانيد و او در راه بمرد . ولايت ابو موسى بر بصره در سال شانزده و به قولى هفده بود . وى كوره‌هاى دجله را تفحص كرد و اهل آن را بر سر اطاعت ديد . پس بفرمود تا اراضى آن نواحى را
هامش
غفلت زده بكشت و آنچه با خود داشتند بگرفت و نزد پيامبر آمد و مسلمان شد ( ابن قتيبه : كتاب المعارف ) ( 1 ) . يعنى بدين ترتيب تعداد شهادتها به چهار مىرسد كه براى اجراى حد كافى است . مراد از دوست عمر همان مغيرة بن شعبه است .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 484 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل