و به سال صد و ده در سن هشتاد و نه سالگى در بصره وفات يافت .
گويند : مغيره با زنى از طايفهء بنو هلال به نام ام جميل دختر محجن بن افقم بن شعيثة بن هزم آمد و شد داشت . آن زن را شوهرى از طايفهء ثقيف بود كه وى را حجاج بن عتيك مىناميدند . اين خبر به ابو بكرة بن مسروح آزاد كردهء پيامبر ( ص ) كه ميان قوم ثقيف به دنيا آمده بود ، و شبل بن معبد بن عبيد بجلى و نافع بن حارث بن كلدهء ثقفى و زياد بن عبيد رسيد . ايشان در كمين مغيره نشستند تا بر آن زن برآمد پس هجوم آوردند و آن دو را بديدند كه برهنهاند و مغيره بر شكم زن برآمده است . از آنجا برون آمده نزد عمر بن خطاب رفتند و بر آنچه ديده بودند شهادت دادند . عمر به ابو موسى اشعرى گفت :
مىخواهم تو را به بلدى بفرستم كه شيطان در آن لانه كرده است .
گفت : جمعى از انصار را با من همراه كن . عمر براء بن مالك و عمران بن حصين پدر نجيد خزاعى و عوف بن وهب خزاعى را با ابو موسى همراه كرد و او را بر بصره ولايت داد و بفرمود تا مغيره را رهسپار كند و او سه روز پس از ورودش وى را روانه كرد .
چون مغيره نزد عمر رسيد شهود را با وى گرد آورد . نافع بن حارث گفت : من او را ديدم كه بر شكم آن زن بر آمده وى را همىسپوزد و ديدم كه آلت خود را چون ميل در سرمهدان فرو برده و بيرون همى آورد . سپس شبل بن معبد و پس از او ابو بكره به همينسان شهادت دادند و چون زياد به پيش آمد عمر گفت : من چهرهء مردى را مىبينم كه مرا اميدوار مىسازد كه يكى از صحابهء رسول الله ( ص ) را با اقدام خود سنگسار نخواهد كرد و با شهادت خويش سرافكنده نخواهد ساخت . مغيره از مصر آمده « 1 » و مسلمان شده بود و همراه
هامش
( 1 ) . مغيره همراه قومى از مشركان به مصر رفته بود . در آنجا وى همراهان خود را