تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
در آن موضع فرود آمد و آن زن حلوايى برايش فرستاد و ابو موسى همواره مىگفت از آرد آن زن برايم بياوريد . محمد بن عمر واقدى منكر آن است كه خالد بن وليد پس از فراغت از كار اهل يمامه و بحرين به بصره آمده باشد و مىگويد خالد به مدينه آمد و از آنجا از راه فيد و ثعلبيه به عراق رفت . و الله اعلم . گويند كه چون خبر سويد بن قطبه و كارهائى كه در بصره مىكرد به سمع عمر رسيد بر آن شد كه مردى را از جانب خود بر آن بلد بگمارد . پس عتبة بن غزوان بن جابر بن وهب بن نسيب از طايفهء بنو مازن بن منصور بن عكرمة بن حفصه را كه حليف بنو نوفل بن عبد مناف و از مهاجران اوليه بود بر بصره ولايت داد و به وى گفت : حيره فتح شده و سردار عجمان يعنى مهران به قتل رسيده و سواران مسلمان به سرزمين بابل رسيده‌اند . تو به ناحيه بصره برو و از آنجا مردم اهواز و فارس و ميسان را مشغول كن تا نتوانند برادران خود را بر ضد برادران تو يارى دهند . عتبه به بصره آمد و در آنجا سويد بن قطبه و كسانى كه از طوايف بكر بن وائل و بنو تميم همراهش بودند به وى پيوستند . در بصره هفت دسكره « 1 » وجود داشت . دو تاى آن در خريبه ، دو تاى ديگر در زابوقه و سه ديگر در موضعى بود كه امروزه آن را دار الازد مىنامند . عتبه ياران خود را در آن دسكره‌ها تقسيم كرد و خود به خريبه آمد كه مسلحهء عجمان بود . خالد بن وليد آن موضع را فتح و از عجمان تهى كرده بود . عتبه به عمر نامه‌يى نوشت و از موضعى كه خود و يارانش منزل كرده بودند وى را آگاه ساخت . عمر به وى پاسخ نوشت و بفرمود تا آنان را در محلى سكونت دهد كه به آب و چراگاه نزديك باشد . پس وى به موضع بصره آمد . ابو مخنف گويد كه بصره ريگ و سنگهاى
هامش
( 1 ) . معرب واژهء پارسى دستگرد به معنى ده و روستا .