تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
و او از قاسم بن عوف و او از پدرش و او از سائب بن اقرع - و يا از عمر بن سائب و عمر از پدر خود ، بنا به ترديد انصارى - نقل كرد كه چنان يورشى بر مسلمانان صورت گرفت كه كس مانند آن نديده بود . آنگاه داستان عمر را باز گفت كه خود در صدد رفتن به جنگ برآمده و سپس نعمان بن مقرن را بر اين كار گمارده بود و نامه خود را همراه سائب فرستاده و سائب را بر غنائم ولايت داده بود و بفرموده بود تا باطلى را اظهار نكند و حقى را پنهان ندارد . و سپس به تعريف نبرد پرداخت و گفت نعمان نخستين كسى بود كه در نهاوند كشته شد و پس از وى حذيفه علم بر گرفت و خداوند ايشان را فاتح ساخت . سائب گويد : آن غنائم را گرد آورده سپس تقسيم كردم . آنگاه ذو العوينتين « 1 » نزد من آمد و گفت : گنجينهء نخيرخان در قلعه است . گويد : از قلعه بالا رفتم و دو جعبه يافتم و در آنها گوهرهائى بود كه هرگز مانندش را نديده بودم . گويد نزد عمر رهسپار شدم . وى از خبرها آگاهى نداشت و دور مدينه به گردش و تفحص مشغول بود . چون مرا بديد گفت : آه از تو ، چه خبر دارى ؟ من داستان نبرد و كشته شدن نعمان را با وى بگفتم و موضوع دو جعبه را نيز بيان داشتم و او گفت : آنها را ببر و به فروش و بهايش را ميان مسلمانان قسمت كن . من آنها را به كوفه بردم و جوانى از قريش به نام عمرو بن حريث نزد من آمد و آنها را در ازاى وجوهى كه به عنوان عطايا به فرزندان و جنگجويان مىدادند بخريد . سپس يكى از دو جعبه را به حيره برد و آن را به بهائى كه هر دو را از من خريده بود بفروخت و آن ديگر براى وى اضافه بماند و اين نخستين مال گزافى بود كه به دست مىآورد . يكى از صاحبان سيره گفت كه در
هامش
( 1 ) . يعنى جاسوس .