تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
او نيز كشته شود مغيرة بن شعبه ، و اگر مغيره هم به قتل رسد اشعث بن قيس امير سپاه خواهد بود . نعمان عامل كسكر و توابع آن بود و به قولى در مدينه بود و عمر شفاها او را به ولايت سپاه گمارد و او از مدينه عازم شد . شيبان از حماد بن سلمه و او از ابو عمران جونى و او از علقمة بن عبد الله و او از معقل بن يسار روايت كرد كه عمر بن خطاب با هرمزان شور كرد و پرسيد رأى تو چيست از اصبهان آغاز كنيم يا از اذربيجان . هرمزان گفت اصبهان سر است و اذربيجان دو بال . اگر سر را ببرى بالها و سر همه به زمين خواهد افتاد . گويد : عمر به مسجد آمد و نعمان بن مقرن را بديد و كنار او بنشست و چون نمازش به پايان رسيد گفت : من تو را به عامليت برمىگزينم . نعمان گفت اگر براى جمع خراج باشد نه ، لكن براى جنگ نيكو است . عمر گفت : تو براى جنگ مىروى و او را گسيل داشت و به اهل كوفه بنوشت تا او را يارى دهند . كوفيان وى را مدد كردند و مغيرة بن شعبه نيز از ايشان بود . نعمان مغيره را نزد ذو الحاجبين فرماندهء عجمان به نهاوند فرستاد و او فرش وى را به نيزه بدريد « 1 » تا پيش مردان شاه رسيد و سپس بر تخت او جلوس كرد . مردان شاه بفرمود تا او را به زير كشند و مغيره گفت كه من رسولم . آنگاه مسلمانان و مشركان با يك ديگر مصاف دادند . آنان خود را هر ده تن به زنجيرى و هر پنج تن به زنجيرى بسته بودند تا فرار نكنند . گويد كه ما را به تير بزدند و جماعتى را مجروح كردند و اين پيش از آغاز قتال بود .
هامش
( 1 ) . در كتاب تجارب السلف آمده است : « رسول همچنان پيش او رفتى آهن بن نيزه را بر بساط نهادى وقت بودى كه بساط را سوراخ كردى » .