تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
نعمان گفت : شاهد بودم كه پيامبر ( ص ) اگر نبرد را در ابتداى روز آغاز نمىكرد منتظر مىماند تا خورشيد فرو رود و باد بوزد و نصرت نازل شود . سپس گفت : من علم خود را سه بار به اهتزاز در مىآورم . بار نخست كه چنان كنم هر كس وضو سازد و قضاى حاجت خود كند . بار دوم هر مردى به شمشير خود ، يا شايد گفت به بند كفش خويش نظر افكند و آمادهء كار شود و وضع خود را مرتب كند و سومين اهتزاز چون ان شاء الله رخ دهد يورش بريد و كسى منتظر كس ديگر نشود . پس لواى خود را به جنبش در آورد و آنچه فرموده بود بكردند . زره بر وى سنگينى مىكرد . پس بجنگيد و مردمان نيز بجنگيدند و نعمان نخستين كس بود كه به قتل رسيد . مرد پارسى نيز از استر خويش به زير غلطيد و اشكمش دريده شد . گويد : بالاى سر نعمان آمدم در حالى كه هنوز رمقى در او باقى بود و چهره‌اش را از ظرف آبى كه همراهم بود بشستم . گفت : تو كه هستى ؟ گفتم معقل . گفت : مسلمانان چه كردند ؟ گفتم پيروزى خدائى و نصرت او را بر تو مژده مىدهم . گفت : الحمد لله . به عمر بنويسيد . شيبان از حماد بن سلمه و او از على بن زيد بن جدعان و او از ابو عثمان نهدى روايت كرد كه گفت : من مژده براى عمر بردم و او گفت : نعمان چه كرد ؟ گفتم : كشته شد . گفت : انا للّه و انا اليه الراجعون و سپس بگريست و من گفتم : و الله ديگران نيز كشته شدند كه نامشان را نمىدانم . گفت : لكن خداوند آنان را مىشناسد . احمد بن ابراهيم از ابو اسامه و ابو عامر عقدى و سلم بن قتيبه جمعيا از شعبه و او از على بن زيد و او از ابو عثمان نهدى روايت كرد كه گفت : عمر بن خطاب را ديدم ، چون خبر مرگ نعمان بن مقرن به وى رسيد دست خود را روى سر نهاد و گريستن آغاز كرد . قاسم بن سلام از محمد بن عبد الله انصارى و او از نهاس بن قهم