برد و دل حجاج از صالح شاد شد . روزى صالح به زادان فروخ گفت : تو سبب شدى من نزد امير راه يابم و چنان كه مىبينم او از من خرسند است و اطمينان ندارم كه مرا بر تو مقدم ندارد و تو را از كار نياندازد . زادان فروخ گفت : چنين گمان مبر ، چه او بر من بيش از تو نيازمند است ، زيرا جز من كسى را براى كار محاسبات خويش نمىيابد . صالح گفت : به خدا كه اگر بخواهى حسابها را به عربى برگردانم اين كار را توانم كرد . گفت : سطرى از آن را برگردان و او چنان كرد . پس وى را گفت : تمارض كن . او تمارض كرد و حجاج طبيب خويش را نزد وى فرستاد و مرضى در او نديد .
خبر به زادان فروخ رسيد و به او اشارت كرد كه خود را آشكار سازد . سپس زادان فروخ در ايام عبد الرحمن بن محمد بن اشعث كندى كشته شد و آن زمان بيرون از خانه بود و به خانهء خود باز مىگشت يا به منزل ديگرى مىرفت . حجاج صالح را به جاى او كاتب خويش كرد و صالح وى را از آنچه در باب نقل ديوان ميان او و زادان فروخ گذشته بود با خبر ساخت و حجاج بر آن شد كه ديوان را به عربى نقل كند و صالح را بر اين كار بگمارد . مردان شاه ، پسر زادان فروخ ، او را گفت : دهويه و ششويه را چگونه نويسى ؟ گفت : مىنويسم عشر و نيم عشر . گفت : ويد را چه كنى ؟ گفت : آن را نيز توانم نوشت . ويد ، نيف است ، و آن خرده و اضافهيى است كه افزوده مىشود . گفت : خداوند ريشهات را از جهان بركند ، همان گونه كه ريشهء پارسى را بركندى . صد هزار درهم به وى داد كه از نقل ديوان اظهار عجز كند و از اين كار خوددارى كند ، ولى او نپذيرفت و ديوان را نقل كرد . عبد الحميد بن يحيى كاتب مروان بن محمد مىگفت : چه با كفايت مردى بود صالح و چه منت بزرگى بر كاتبان دارد . عمر بن شبه از ابو عاصم نبيل و او از سهل بن ابى صلت نقل كرد كه حجاج به صالح بن عبد الرحمن مهلتى داد و او ديوان را
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 425
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٤٢٥