مشروب از آنها به حاكم هيت پرداخت مىشود .
اثرم از ابو عبيده و او از ابو عمرو بن علاء روايت كرد كه چون تازيان فراوانى قريهها و نخلها و درختان را ديدند ، گفتند : هرگز سوادى بيش از اين نديديم و سواد نشانهء چيزها است كه در نظر آيد و سرزمين سواد را از اين رو سواد خواندند .
قاسم بن سلام از محمد بن عبيد و او از محمد بن ابى موسى روايت كرد كه على به بازار رفت و ديد اهل بازار هر يك مكانى را متصرف گشتهاند . گفت : آنان حق چنان كارى را ندارند ، زيرا كه بازار مسلمين همچون مصلاى ايشان است ، هر كه زودتر موضعى را گيرد ، همان يك روز تا زمانى كه جاى خود را ترك نگفته از آن اوست . ابو عبيد از مروان بن معاويه و او از عبد الرحمن بن عبيد و او از پدرش نقل كرد كه گفت : در زمان مغيرة بن شعبه پگاه به بازار مىرفتيم و هر كه در موضعى مىنشست تا شب بر آن حق داشت و چون زياد بر سر كار آمد ، گفت : هر كه در موضعى نشيند ، ما دام كه آنجا است بر آن ذى حق است . مروان گويد : مغيره دو بار بر كوفه والى شد يك بار از سوى عمر و بار ديگر از سوى معاويه .
نقل ديوان از پارسى
مدائنى على بن محمد بن ابى سيف به نقل از شيوخ خويش با من حكايت كرد كه ديوان خراج سواد و باقى عراق همچنان به پارسى بود تا حجاج بر عراق ولايت يافت . وى زادان فروخ بن بيرى را كاتب خويش قرار داد . صالح بن عبد الرحمن آزاد كردهء بنو تميم نيز با زادان فروخ بود و نزد او به تازى و پارسى مىنوشت . پدر صالح از اسيران سجستان بود . زادان فروخ ، صالح را به خدمت حجاج