تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨

خلافت عمر بن خطاب

گويند : چون عمر بن خطاب رضى الله عنه به خلافت رسيد ، ابو عبيد بن مسعود بن عمرو بن عمير بن عوف بن عقدة بن غيرة بن عوف بن ثقيف ، پدر مختار بن ابى عبيد را با هزار تن به عراق فرستاد و به مثنى بن حارثه نامه‌يى نوشت و او را بفرمود تا نزد وى رود و از او سخن شنود و اطاعت كند و سليط بن قيس بن عمرو انصارى را با ابو عبيد همراه كرد . و به وى گفت : اگر تو عجول نبودى ولايت را به تو مىدادم ، ليكن جنگ پر از مصائب است و آن را مردى بردبار بايد . پس ابو عبيد روان شد و به هر جماعتى از اعراب كه مىگذشت آنان را به جهاد و غنائم ترغيب مىكرد و خلقى وى را همراه شدند و چون به عذيب رسيد ، خبردار شد كه جابان عجمى با جمعى كثير در تستر است . پس سوى وى شتافت و با او مصاف داد و جماعتى را كه همراه وى بودند منهزم ساخت و از ايشان اسيران گرفت . سپس به درنى آمد كه جمعى از عجمان در آنجا بودند . آنان را به كسكر متوارى كرد و سوى جالينوس شتافت كه در باروسما بود . ابن الاندرزغر با وى صلح كرد ، بر اين قرار كه بابت هر سرى چهار درهم بدهد و مسلمانان باز گردند . ابو عبيد ، مثنى را به زندورد فرستاد و او مشاهده كرد كه اهل شهر عهد شكنى كرده‌اند . پس با ايشان بجنگيد و ظفر يافت و اسيران گرفت ، و عروة بن زيد الخيل طائى را به زوابى فرستاد . دهقان آن بلد با وى صلحى همانند صلح باروسما منعقد ساخت .