تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 334

مساهمون:

ص٣٣٤
كه كس مانند آن را نديده بود نائل آمد و دو كنيزك از زنان آن بلد نصيبش شد كه آن زنان را جز پستان واحدى نباشد و ايشان را تراجان خوانند . پس از ابن حبحاب ، كلثوم بن عياض قشيرى ولايت يافت و در سال بيست و سه « 1 » به افريقيه رفت و كشته شد و پس از وى هشام حنظلة بن صفوان بن كلبى برادر بشر بن صفوان را ولايت داد و او با خوارج نبرد كرد و در همان ديار بمرد ، در حالى كه سمت ولايت داشت . چون وليد بن يزيد بن عبد الملك به خلافت رسيد ، عبد الرحمن بن حبيب فهرى با او به مخالفت برخاست . وى بر آن ثغر « 2 » دل بست بود و آن به خاطر آثار جدش عقبة بن نافع فهرى بود . پس بر آن نواحى غلبه كرد و حنظله از آنجا بازگشت و عبد الرحمن برقرار ماند . آنگاه يزيد بن وليد به خلافت رسيد و او عاملى را به مغرب نفرستاد ، و چون مروان بن محمد ولايت يافت ، عبد الرحمن بن حبيب به وى نامه نوشت و فرمانبردارى آشكار ساخت و هدايايى براى او بفرستاد . كاتب وى خالد بن ربيعهء افريقى بود و با عبد الحميد بن يحيى دوستى و مكاتبه داشت . مروان عبد الرحمن را بر آن ثغور گمارد و پس از او الياس بن حبيب ، و سپس حبيب بن عبد الرحمن را ولايت داد . آنگاه بربرها و اباضيان كه از خوارج بودند بر آنها غلبه كردند . در اواخر خلافت ابو العباس ، محمد بن اشعث خزاعى با هفتاد هزار و به قولى با چهل هزار تن به عنوان والى به افريقيه آمد و چهار سال بر آن بلاد حكومت داشت و شهر قيروان را مرمت كرد . آنگاه سپاهيان بلد و ديگران بر وى بشوريدند . از كسى
هامش
( 1 ) . ظاهرا منظور صد و بيست و سه است . ( 2 ) . ثغر كه جمع آن ثغور است به معنى ايالت و منطقهء سرحدى دار الاسلام است كه سوى ديگر آن كفار زيست مىكنند و امكان مقابله و نبرد با ايشان موجود است .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 334 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل