ابن كلبى گويد : هشام ، كلثوم بن عياض بن وحوح قشيرى را بر افريقيه ولايت داد و اهل آن ديار بر وى بشوريدند و او در آنجا كشته شد . ابن كلبى گويد : افريقيس بن قيس بن صيفى حميرى در عهد جاهليت بر افريقيه مستولى شد و آن ديار را به نام وى خواندند . او جرجير پادشاه افريقيه را كشت و دربارهء بربرها گفت : اينان چه بسيار « بربره » « 1 » اند . پس به نام بربر خوانده شدند .
جماعتى از اهل افريقيه از شيوخ خود روايت كردند كه عقبة بن نافع فهرى چون ارادهء ساختن شهر قيروان را كرد ، در فكر موضعى براى مسجد آن بود و در خواب ديد مردى در موضعى كه وى در آنجا محل اذان ساخته بود ، اذان مىگويد . پس چون صبح شد ، در همان محل كه آن مرد ايستاده بود منبر ساخت ، و سپس مسجد را بنا كرد .
محمد بن سعد از واقدى روايت كرد كه محمد بن اشعث خزاعى از سوى ابو العباس به ولايت افريقيه رسيد و شهر قيروان و مسجد آن را مرمت كرد . سپس منصور وى را عزل كرد و عمر بن حفص هزار مرد را به جاى وى گمارد .
فتح طنجه
واقدى گويد : عبد العزيز بن مروان موسى بن نصير مولاى بنو اميه را كه در اصل از عين التمر بود به ولايت افريقيه گسيل داشت . وى به قولى از طايفهء اراشه از قبيلهء بلى و به قولى ديگر از عشيرهء لخم بود . به روايتى ولايت يافتن او به سال هشتاد و نه در
هامش
( 1 ) . به معنى پر سر و صدا ، به ويژه اگر براى شنونده نامفهوم باشد .