تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
جولان داد ، بىآنكه كسى متعرض وى شود يا با او بجنگد ، پس بازگشت . يزيد بن معاويه بمرد و براى پسرش معاوية بن يزيد كه همان ابو ليلى است بيعت گرفته شد . وى مردمان را به نماز جماعت فراخواند « 1 » و از خلافت كناره گرفت و خانه‌نشين شد و پس از دو ماه بمرد . آنگاه نوبت خلافت به مروان بن حكم رسيد و فتنهء ابن زبير رخ داد . سپس عبد الملك بن مروان ولايت يافت و مردمان در قبال وى سر به راه شدند . عبد الملك برادر خود عبد العزيز را بر مصر ولايت داد و او زهير بن قيس بلوى را بر افريقيه گمارد . زهير تونس را فتح كرد و به برقه بازگشت و خبر يافت كه جماعتى از روميان از كشتيهاى خود پياده شده فتنه بر پاى كرده‌اند . پس با فوجى از سواران عزم ايشان كرد و با آنان مصاف داد و خود و همراهانش شهيد شدند . گور وى همان جا است و قبرهاى آنان را قبور شهداء خوانند . سپس حسان بن نعمان غسانى به ولايت رسيد و با ملكهء بربرها كه خود كاهنه‌يى بود ، بجنگيد و او را منهزم ساخت و به قصرهايى در ناحيه برقه آمد و در آنها منزل گرفت . اين قصرها خود درون قصرى قرار داشتند كه مسقف به طاقهاى هلالى بود . از آن پس ، اين كاخها را قصور حسان ناميدند . سپس حسان بار ديگر ، با ملكهء بربر بجنگيد و او را بكشت و از بربرها بردگان گرفت و نزد عبد العزيز فرستاد . ابو محجن نصيب شاعر مىگفت : بردگانى از بربر نزد عبد العزيز آوردند كه هرگز زيباتر از چهرهء ايشان نديده‌ام .
هامش
( 1 ) . « معاوية بن يزيد پس از آنكه روزى چند بر مسند خلافت نشست ، مردم را آورده بر منبر بر آمد و گفت كه مرا صلاحيت منصب خلافت نيست . . . » ( خواند مير ، حبيب السير ، جلد دوم )
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 330 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل