حارث از طايفهء بنو عامر بن لؤى را سمت ولايت داد . وى برادر رضاعى عثمان بود و نصب او به ولايت در سال بيست و پنج انجام شد . به قولى عبد الله بن سعد متولى خراج مصر از سوى عثمان بود و ميان او و عمرو اختلافى شد و عبد الله نامهيى نوشت و از عمرو شكايت كرد . پس عثمان او را معزول داشت و هر دو عمل را به عبد الله بن سعد داد و به وى نامهيى نوشت كه اسكندريه يك بار به عنوه گشوده شده و دو بار نقض عهد كرده است ، و به او دستور داد كه مرابطانى به ملازمت آن بلد بگمارد و شهر از وجود ايشان خالى نباشد ، و ارزاق به تواتر جهت آنان ارسال دارد و هر شش ماه يك بار دستهيى را به جاى دستهء ديگر فرستد .
محمد بن سعد به نقل از واقدى مرا حكايت كرد كه ابن هرمز اعرج قارى مىگفت : بهترين سواحل شما از حيث مرابطه اسكندريه است و خود به عنوان مرابط از مدينه به آن شهر رفت و در آنجا به سال صد و هفده بمرد .
بكر بن هيثم از عبد الله بن صالح و او از موسى بن على و او از پدر خود حكايت كرد كه گفت : جزيه اسكندريه هجده هزار دينار بود و در عهد ولايت هشام بن عبد الملك به سى و شش هزار دينار رسيد .
عمرو از ابن وهب و او از ابن لهيعه و او از يزيد بن ابى حبيب روايت كرد كه عثمان عمرو بن عاصى را از مصر عزل كرد و عبد الله بن سعد را بر آن گمارد و چون روميان به اسكندريه آمدند ، اهل مصر از عثمان خواستند كه عمرو را در مقام خويش ابقاء كند تا از جنگ با روميان فراغت يابد ، چه او از كار جنگ آگاه و دشمنان را از وى هيبتى بر دل بود . عثمان چنان كرد و او روميان را منهزم ساخت و آنگاه عثمان خواست كه عمرو را بر كار جنگ و عبد الله را بر كار خراج گمارد . عمرو آن را نپذيرفت و گفت : اين
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 321
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٣٢١