قبرس از مسلمانان به راستى گراييد و رشيد فرمان داد اسيرانشان را باز گردانند كه چنين شد .
محمد بن سعد مرا گفت كه واقدى در نقل خويش از رواة حكايت كرد كه اهل قبرس همچنان بر صلح معاويه پايدار بودند تا آنكه عبد الملك بن مروان به ولايت رسيد و هزار دينار بر ايشان افزود و كار بر همين منوال بود تا نوبت خلافت به عمر بن عبد العزيز رسيد ، و او آن اضافه را از ايشان كسر كرد ، و سپس كه هشام بن عبد الملك ولايت يافت ، بار ديگر آن را بر قرار ساخت و به همين سان بود تا ابو جعفر منصور به خلافت رسيد و او گفت : ما را بيش از هر كسى زيبد كه در حق ايشان انصاف روا داريم و از ستم ورزيدن به آنان ما را چيزى نخواهد افزود .
پس شرايط صلح معاويه را اعاده كرد .
برخى از شاميان اهل علم و ابو عبيد قاسم بن سلام مرا حكايت كردند كه از اهل قبرس در زمان ولايت عبد الملك بن صالح بن على بن عبد الله بن عباس بر ثغور آشوبى سر زد و او خواست تا صلح ايشان را نقض كند و فقها در آن زمان بسيار بودند ، پس به ليث بن سعد و مالك بن انس و سفيان بن عيينه و موسى بن اعين و اسماعيل بن عياش و يحيى بن حمزه و ابو اسحاق فرازى و مخلد بن حسين از كار ايشان بنوشت و آنان به وى جواب دادند . پاسخى كه ليث بن سعد نوشت چنين بود : اهل قبرس جماعتى هستند كه همواره به فريب اهل اسلام و راهنمايى دشمنان خدا ، روميان ، متهم مىگردند و خداوند تعالى گويد :
وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِمْ عَلى سَواءٍ
« 1 » و نگفته است كه : « لا تنبذ اليهم حتى
هامش
( 1 ) . اگر ترسى از قومى كه عهدشكنند آگاهى افكن به ايشان ( كه تو پيمان ايشان بشكستى