و ايشان نيز به شرط خود وفا كردند . وى با روى شهر را مرمت و مستحكم كرد .
گويند كه طرح اين مقصود از سوى مسلمه بود و او خود آنان را به اين معامله دعوت كرد و چون بمرد بالس و قريههاى آن به ورثهء وى رسيد و همچنان در دست ايشان بود تا آمدن دولت مباركه « 1 » ، كه در آن زمان عبد الله بن على اموال بنو اميه را قبض كرد و آن ناحيه نيز جزء آن قرار گرفت . ابو العباس آن را به سليمان بن على بن عبد الله بن عباس به اقطاع داد و از او به پسرش محمد بن سليمان رسيد . برادرش جعفر بن سليمان از او نزد رشيد سعايت مىكرد و به وى مىنوشت كه او هر مالى يا ملكى داشته باشد ، چند برابر بهاى آن را در راه هوسهاى خويش و نيز براى اطرافيانش صرف مىكند و اموالش براى امير المؤمنين حلال و آزاد است . رشيد بفرمود تا نامههاى او را نگاه دارند و چون محمد بن سليمان مرد ، آن نامهها را در آوردند و بر جعفر احتجاج كردند و محمد را برادر ابو ينى جز او نبود . وى بدان اقرار كرد و اموال به رشيد رسيد و او بالس و توابع آن را اقطاعا به مأمون داد و پس از او به فرزندانش رسيد .
هشام بن عمار از يحيى بن حمزه و او از تميم بن عطيه و او از عبد الله بن قيس همدانى روايت كرد كه عمر بن خطاب رضى الله عنه به جابيه آمد و خواست كه اراضى آن را ميان مسلمانان قسمت كند چه آن ناحيه به عنوه فتح شده بود . معاذ بن جبل گفت : به خدا كه اگر آن را قسمت كنى نتيجهيى ناخوش آيند خواهد داشت . مالى بسيار به دست جماعتى مىافتد ، و سپس آنان مىميرند و اموال
هامش
( 1 ) . منظور دولت عباسيان است .