براى كسان معينى مىماند . آنگاه جماعت ديگرى خواهند آمد كه پشتيبان محكم اسلاماند ، لكن چيزى براى خود نمىيابند . كارى كن كه اولين و آخرين ايشان را فراگير باشد . عمر سخنان معاذ را پذيرفت .
حسين بن على بن اسود عجلى از يحيى بن آدم و او از مشايخ الجزيره و ايشان از سليمان بن عطاء و او از سلمهء جهنى و او از عم خود روايت كرد كه بزرگ شهر بصرى گفت : مسلمانان با وى به شرط دادن گندم و روغن و سركه صلح كردهاند و از عمر خواست كه به همين نحو عهدنامه براى او بنويسد . ابو عبيده وى را تكذيب كرد و گفت : با وى مصالحه كرديم كه چيزهايى دهند كه مسلمانان هنگام زمستان صرف كنند . پس عمر بر ايشان بر حسب طبقات جزيه مقرر داشت و بر زمينهايشان خراج بر قرار كرد .
حسين از محمد بن عبد الاحدب و او از عبد الله بن عمر و او از نافع و او از اسلم آزاد كردهء عمر نقل كرد كه عمر به مسئولان جزيه نوشت كه جزيه را جز بر كسانى كه تراش تيغ بر آنان جارى شده مقرر ندارند و مقدار آن را براى دارندگان سكههاى طلا چهار دينار معين كرد ، و ارزاق مسلمانان را بر عهدهء ايشان قرار داد كه براى هر مرد چهار مد گندم و سه قسط روغن در شام و الجزيره ادا كنند و اضافه بر آن هر مسلمانى بر ايشان وارد شود تا سه روز از او پذيرايى كنند . ابو حفص شامى از محمد بن راشد و او از مكحول روايت كرد كه هر زمين مشمول عشر در شام كه اهل آن رهايش كرده و اقطاع مسلمانان قرار گيرد و اين اراضى موات بوده و ايشان آن را احياء كرده باشند ، احدى حقى بر آن نخواهد داشت ، زيرا امر احياء به اذن والى صورت گرفته است .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 220
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٢٢٠