جومه و سرمين و مرتحوان و تيزين را بگشود و با اهل دير طبايا « 1 » و دير الفسيله بر اين قرار صلح كرد كه از هر مسلمانى كه بر ايشان بگذرد ، ضيافت كنند . مسيحيان خناصره نيز نزد او آمده صلح كردند . ابو عبيده همهء سرزمين قنسرين و انطاكيه را فتح كرد .
عباس بن هشام از پدر خود حكايت كرد كه خناصره به خناصر بن عمرو بن حارث كلبى كنانى بزرگ آن بلد منسوب بود و بطنان حبيب بن حبيب بن مسلمهء فهرى ، و داستان آن چنين است كه ابو عبيده يا عياض بن غنم وى را از حلب بفرستاد و او قلعهيى را كه در آنجا بود ، بگشود و بدينسان به نام وى خوانده شد . گويند كه ابو عبيده به قصد قورس روان شد و عياض را پيشاپيش گسيل داشت . راهبى از راهبان وى را بديد و براى اهل بلد طلب صلح كرد . عياض او را نزد ابو عبيده فرستاد كه بين جبرين و تل اعزاز بود . ابو عبيده با او صلح كرد و سپس به قورس آمد و با مردم آن عهدى همانند اهل انطاكيه ببست و در قريهيى بنام شرقينا به آن راهب عهدنامهيى بداد و سواران خود را به اطراف فرستاد و بر تمامى سرزمين قورس تا آخر حد نقابلس چيره شد .
گويند كه قورس « مسلحهء » « 2 » انطاكيه بود و همه ساله « طالعه » يى « 3 »
هامش
( 1 ) . اين نام در نسخههاى اصلى نيز به همين شكل ناقص درج گرديده و دانسته نيست كه حرف پس از طاء چيست .
( 2 ) . مسلحه به معنى منطقهء مرزى است كه در آن احتمال مقابلهء با دشمن مىرود ، و معمولا مجهز به اسلحه و تجهيزات و پادگان و پستهاى نظامى و استحكامات دفاعى است .
واژهء مذكور به خود پادگانها و استحكامات نيز اطلاق مىشده است .
( 3 ) . طالعه كه جمع آن طوالع است ، به معنى ستونهاى نظامى بوده است كه همه ساله در فصل بهار براى حفاظت از مناطق مرزى اعزام مىشدند و در فصل پائيز باز مىگشتند .