تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
به سپاهيان انطاكيه به اقطاع داد و بر هر فلثرى « 1 » ، كه يك جريب باشد ، دينارى و دو مد گندم قرار داد . پس ايشان در آن موضع منزل گزيدند و آن فوائد جارى « 2 » ايشان شد ، و قلعهء سلوقيه نيز بنا گرديد . گويند كه اراضى بغراس از آن مسلمة بن عبد الملك بود و آن را وقف مبرات كرد . عين السلور و درياچهء آن نيز از آن وى بود . اسكندريه نيز به او تعلق داشت ، و سپس اقطاعا به رجاء آزاد كردهء مهدى واگذار شد و به ارث به منصور و ابراهيم پسران مهدى رسيد . آنگاه از آن ابراهيم بن سعيد جوهرى شد ، و سپس احمد بن ابى داود ايادى آن را خريدارى كرد ، و بعد مالكيت آن به المتوكل على الله منتقل شد . ابن برد انطاكى و ديگران مرا گفتند كه مسلمة بن عبد الملك املاكى را اقطاعا به جماعتى از قوم ربيعه واگذار كرد و چون او وفات يافت ، از آن مأمون شد و مباشرتش به صالح خازن كه صاحب خانه‌يى در انطاكيه است ، سپرده شد . گويند : ابو عبيده خبر يافت كه جمعى از روميان بين معرة مصرين و حلب مقام كرده‌اند ، با ايشان تلاقى كرد و چند تن از بطريقان را بكشت و آن سپاه را بپراكند و اسيران و غنائم بگرفت ، و معرفة مصرين را به صلحى همانند صلح حلب بگشود . سپس سواران خود را به جولان درآورد و به بوقا رسيد و قريه‌هاى
هامش
( 1 ) . فلثر لفظ سريانى و در اصل به معنى زمين زراعى است . بلاذرى آن را معادل جريب آورده است . ( 2 ) . از معانى كلمهء « جارى » ، هزينه يا درآمد معين دوره‌يى و بويژه سالانه است . در اين مقام ، منظور آن است كه خراج معين آن اراضى همه ساله به سپاهيان صاحب اقطاع تعلق مىگرفت .