تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مرا خوار كند ، اگر شما را خوار گردانم . و گفت كه حيار بنى قعقاع قبل از اسلام شهر معروفى بود و آرامگاه منذر بن ماء السماء لخمى ملك حيره در آن قرار داشت . اولاد قعقاع بن خليد بن جزء بن حارث بن زهير بن جذيمة بن رواحة بن ربيعة بن مازن بن حارث بن قطيعة بن عبس بن بغيض در آن بلد منزل گزيدند و آن را وطن خود قرار دادند و به همين واسطه به نام ايشان خوانده شد . عبد الملك بن مروان در آنجا زمينى را به اقطاع به قعقاع داد و اقطاعاتى نيز به عم وى عباس بن جزء بن حارث واگذار كرد و آن را ايغار « 1 » ما دام العمر وى قرار داد . پس از او نيز اين ملك به ايغار داده شد . تمامى اين اراضى و يا اكثر آنها زمين موات بود . ولاده دختر عباس بن جزء همسر عبد الملك بود و وليد و سليمان را براى او به دنيا آورد . گويند كه ابو عبيده به حلب رفت و عياض بن غنم فهرى فرماندهء مقدمهء سپاه بود . نام پدر وى عبد غنم بود ، لكن عياض هنگامى كه اسلام آورد ، از اينكه بگويند عبد غنم اكراه داشت و گفت : من عياض بن غنم هستم . چون به حلب رسيد ، مشاهده كرد كه مردم آن حصار گرفته‌اند ، پس در آنجا فرود آمد و چيزى نگذشت كه صلح و امان بر جانها و اموال و با روى شهر و كليساها و منازل و قلعهء خود طلب كردند . اين خواسته برآورده شد ، ولى موضعى براى مسجد مستثنى گشت . عقد صلحى كه عياض با ايشان بست از سوى ابو عبيده نيز تنفيذ شد . به زعم برخى از راويان قرار مصالحهء با اهل حلب خوددارى از ريختن
هامش
( 1 ) . ايغار ، نوعى اقطاع است كه بر حسب آن خراج زمين در مركز معينى اداء مىشود و مأمور خراج براى اخذ آن به محل ملك نمىآيد . اين واژه همچنين به معنى اقطاع معاف از خراج نيز آمده است و بلاذرى در جاى ديگر آن را به معنى دوم به كار برده است .