بازگشتند كه آنان را « اصحاب تخفيف » خواندند و جمع ديگرى ديرتر آمدند و زمينها با شرايط گذشته به ايشان رد شد و اين جماعت « اصحاب ردود » نام گرفتند .
بكر بن هيثم مرا حكايت كرد كه مردى عرب را در عسقلان ديدم و او با من گفت كه جدش از جمله كسانى بود كه عبد الملك آنان را در عسقلان سكونت داد و زمينهايى را به او و مرابطان آن ناحيه به اقطاع بداد . و گفت كه وى زمينى را به من نشان داد و گفت : اين ، از اراضى اقطاعى عثمان بن عفان است . بكر همچنين از محمد بن يوسف فاريابى حكايت كرد كه در عسقلان زمينهايى به امر عمر و عثمان به اقطاع سپرده شده و اگر كسى به آنها داخل شود باكى در اين معنى نمىبينم .
امر جند قنسرين و شهرهايى كه عواصم خوانده مىشود
گويند : ابو عبيدة بن جراح پس از فراغت از كار يرموك به حمص رفت و همه جاى آن ديار را بگشت و آنگاه به قنسرين آمد و خالد بن وليد در مقدمه سپاه او بود . اهل شهر قنسرين با وى بجنگيدند ، و سپس به قلعهء خود پناه برده طلب صلح كردند .
ابو عبيده همانند صلح حمص با ايشان مصالحه كرد و مسلمانان بر اراضى و قريههاى آن ديار چيره شدند . حاضر قنسرين « 1 » از آن
هامش
( 1 ) . حاضر به معنى محل نزديك به موضع بزرگتر ديگرى است . چنان كه در اين آيه :وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتِي كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ( الاعراف ، 161 ) ، حاضرة البحر به معنى نزديك به دريا است ( رك . تفسير خواجه عبد الله انصارى ) . قريهها و شهركهاى بسيارى