با ايشان را متولى شود . ابو عبيده ما وقع را به عمر بنوشت و او نخست به جابيه دمشق و از آنجا به ايلياء آمد و با اهل آن صلح جارى ساخت و در آن باب عهد نامه بنوشت . فتح ايلياء به سال هفده انجام گرفت .
فتح ايلياء به گونهء ديگرى نيز روايت شده است . قاسم بن سلام از عبد الله بن صالح و او از ليث بن سعد و او از يزيد بن ابى حبيب نقل كرد كه عمر بن خطاب ، خالد بن ثابت فهمى را كه آن هنگام در جابيه بود با سپاهى به بيت المقدس فرستاد و او با ايشان بجنگيد ، تا حاضر شدند از آنچه درون با روى شهرشان هست چيزى به وى دهند و هر چه خارج آن است از آن مسلمانان باشد . پس عمر بيامد و آن قرار را تنفيذ كرد و به مدينه بازگشت . هشام بن عمار از وليد و او از اوزاعى روايت كرد كه ابو عبيده قنسرين و كورههاى آن را به سال شانزده فتح كرد و سپس به فلسطين آمد و در ايلياء مقام كرد . اهل شهر از وى خواستند با آنان صلح كند و او در سال هفده با ايشان صلح كرد و قرار شد عمر رحمه الله بيايد و آن صلح را تنفيذ كند و عهدنامه در آن باب برايشان بنويسد .
هشام بن عمار از وليد بن مسلم و او از تميم بن عطيه و او از عبد الله بن قيس روايت كرد كه گفت : من از جملهء كسانى بودم كه هنگام آمدن عمر از شام ، همراه ابو عبيده به استقبال او رفتيم و چون عمر به راه افتاد ناگهان به گروهى از اهل اذرعات برخورديم كه با رقص شمشير و رياحين به پيشواز مىآمدند ، عمر گفت :
بس است ! آنان را باز داريد ! ابو عبيده گفت : اى امير المؤمنين اين سنت ايشان است - و يا كلمهيى شبيه آن گفت - و هر گاه آنان را منع كنى ، در كار تو نقض عهد خود را خواهند ديد . پس عمر گفت : به حال خودشان گذاريد .
گويد : طاعون عمواس به سال هجده بود و در آن جمعى از
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 201
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٢٠١