تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
گرد آورد و مسلمانان از آمدن ايشان ، كه به واقعهء يرموك انجاميد ، آگاه شدند ، آنچه از اهل حمص به عنوان خراج گرفته بودند باز پس دادند و گفتند : ما به سبب مشغله نمىتوانيم ياريتان دهيم و از شما دفاع كنيم ، پس كارهايتان را به خودتان وا مىگذاريم . اهل حمص گفتند : همانا كه ولايت و عدالت شما نزد ما محبوبتر از گذشتهء پر ستم و جور ماست و ما همراه عاملى كه شما گمارده‌ايد از شهر در برابر سپاه هرقل دفاع خواهيم كرد . يهوديان نيز برخاسته ، گفتند : سوگند به توراة كه عامل هرقل به شهر حمص در نخواهد آمد مگر آنكه مغلوب شويم و توان خويش را از دست بدهيم . پس دروازه‌ها را ببستند و از آن پاسدارى كردند . شهرهاى ديگر نيز كه با مردم نصرانى و يهودى آن صلح شده بود ، به همين سان رفتار كردند و گفتند : اگر روميان و اتباع ايشان بر مسلمانان پيروز شوند ما به حال پيشين خود باز خواهيم گشت ، و گر نه ما دام كه مسلمانان را توانى باقى است ما بر كار خود خواهيم بود . چون خداوند كافران را منهزم ساخت و مسلمانان پيروز شدند ، آنان شهرها را گشودند و مطربان و بازيگران به پيشواز فرستادند و خراج ادا كردند و ابو عبيده به جند قنسرين و انطاكيه رفت و آن را بگشود . عباس بن هشام كلبى از پدر خود و او از جدش حكايت كرد كه سمط بن اسود كندى در شام و بويژه در حمص و نيز در يرموك آزمون دليرى بداد ، و او كسى بود كه خانه‌هاى حمص را ميان مردم آن قسمت كرد . پسر وى شرحبيل بن سمط در كوفه با اشعث بن قيس در امر رياست شريك بود . سمط نزد عمر آمد و گفت : اى امير المؤمنين تو بين اسيران هم جدايى نمىافكنى ، پس چگونه است كه ميان من و پسرم جدايى انداخته‌اى ، ياد او را به شام فرست يا مرا به كوفه . عمر گفت : من وى را به شام مىفرستم و
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 199 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل