تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
ابو عبيده عبادة بن صامت انصارى را به جاى خود بر حمص گمارد و به لاذقيه آمد و با اهل آن به جنگ پرداخت . آن بلد دروازهء بزرگى داشت كه جز به جماعت قابل باز كردن نبود . چون ابو عبيده رسيدن به مقصود را دشوار ديد دور از شهر اردو زد و دستور داد گودالهايى مانند قنات حفر كنند ، چنان كه مردى و اسبش در هر يك پنهان توانند شد . مسلمانان به جهد در اين كار شدند تا از آن فراغت يافتند . آنگاه چنين وانمودند كه به حمص باز مىگردند و چون تاريكى شب فرا رسيد به اردوگاه و گودالهاى خود باز گشتند . اهل لاذقيه غافل شده ، پنداشتند كه مسلمانان انصراف يافته‌اند و چون صبح شد دروازه را گشوده رمهء خود را بدر آوردند و هنوز آنها را نچرانيده بودند كه ناگهان با هجوم بامدادى مسلمانان و ورود ايشان از دروازهء شهر رو به رو شدند لاذقيه به عنوه فتح شد و عباده درون قلعه رفت ، و سپس بر فراز ديوار شد و از آنجا تكبير گفت . جمعى از مسيحيان لاذقيه به يسيد گريختند ، ولى سپس امان خواستند ، بر اين قرار كه به سرزمين خود باز گردند و خراج به مقاطعه بپردازند خواه شمارشان كم يا زياد شود ، و كليسايشان براى آنان بماند . مسلمانان در لاذقيه به امر عباده مسجد جامعى ساختند ، كه بعد وسيعتر شد . روميان از دريا بر ساحل لاذقيه تاخته شهر را ويران و مردمش را به اسارت گرفتند ، و اين در عهد خلافت عمر بن عبد العزيز به سال يكصد بود . عمر فرمان داد كه شهر را بسازند و مستحكم كنند و كس نزد طاغيه « 1 » فرستاد تا مسلمانانى را كه اسير كرده به
هامش
( 1 ) . طاغيه عنوان تحقير آميزى است كه اعراب در مورد فرمانروايان روم به كار مىبردند . برداشت عمومى فرهنگهاى معروف زبان عرب اين است كه واژهء طاغيه لفظى است