گويد كه معاويه در روز مرج آن شمشير از گردن خالد ، پس از شهادت وى ، بر گرفت . سعيد بن عاصى بن سعيد بن عاصى بن اميه با او در آن باب خلاف كرد و عثمان رأى به سود او داد ، و شمشير همچنان نزد وى بود تا چون يوم الدار « 1 » رسيد و مروان از پس سر مضروب شد و سعيد هم مضروب شد و بر زمين در افتاد ، مردى از طايفهء جهينه صمصامه را از وى بر گرفت و نزد او بماند . پس چون پيش صيقل كار برد تا جلايش دهد ، او نپذيرفت كه تيغى آنچنان از آن مرد جهنى باشد و آن را نزد مروان بن حكم كه والى مدينه بود ، برد . وى از مرد جهنى در باب آن بپرسيد و او داستان خود را بگفت . پس گفت : به خداى كه در يوم الدار شمشير مرا بربودند و سعيد هم شمشيرش ربوده شد . آنگاه سعيد بيامد و تيغ خود را بشناخت و باز گرفت و مهر خويش بر آن زد و نزد عمرو بن سعيد اشدق كه والى مكه بود ، فرستاد . چون سعيد هلاك شد شمشير نزد عمرو بن سعيد بماند . سپس عمرو بن سعيد در دمشق كشته شد و دارائيش به يغما رفت ، و آن شمشير را محمد بن سعيد برادر پدرى عمرو بگرفت . آنگاه به يحيى بن سعيد رسيد ، و او بمرد ، و تيغ به عنبسة بن سعيد بن عاصى و سپس به سعيد بن عمرو بن سعيد رسيد و چون او هلاكت يافت ، از آن محمد بن عبد الله بن سعيد و فرزندانش شد كه در بارق منزل داشتند . پس از آن به ابان بن يحيى بن سعيد تعلق يافت و آن را به زيورى از زر بياراست و آن تيغ نزد ام ولد « 2 » وى بماند . سپس
هامش
( 1 ) . روزى كه خليفهء سوم در خانهء خود به قتل رسيد . در اين روز ميان مروان بن حكم و جماعتى كه در خانهء عثمان گرد آمده بودند زد و خوردهايى انجام شد .
( 2 ) . ام ولد ، كنيزى است كه از آقاى خود فرزند آورد و به همين واسطه از وضع حقوقى خاصى برخوردار شود .