و نيز عبد الله بن كامل بن حبيب بن عميرة بن خفاف بن امرء القيس بن بهثة بن سليم چنين گفت :
قبيلهء مالك در كارزار بودند و عميره روى در كشيد از من به روز مرج الصفر وى مالك بن خفاف « 1 » را گويد . هشام بن محمد كلبى گويد : خالد بن سعيد روز مرج الصفر شهادت يافت ، در حالى كه شمشيرش صمصامه را بر خود آويخته بود . پيامبر ( ص ) وى را به كارگزارى يمن فرستاده و او چون بر قبيلهء عمرو بن معدى كرب زبيدى از قوم مذحج گذشته بود ، بر ايشان تاخته زن عمرو و عدهيى از كسان وى را به اسارت گرفته بود . عمرو از او خواسته بود كه بر ايشان ببخشايد و آنان اسلام آورند . پس او چنان كرد و ايشان نيز چنان كردند و عمرو شمشير خود صمصامه را به وى هديه كرد ، و اين شعر بگفت :
دوستى كه ببخشيدمش نه از بهر اكراه بل از آن روى كه بخشش كريمان را سزا است دوستى كه خيانتش نكردم و بر من خيانتى نكرد و نه بر دوستانم و يا نديمانم بخشيدمش به صاحب كرامتى از قريش تا بدان شاد و از لئيمان مصون باشد
هامش
( 1 ) . مالك بن خفاف عم بزرگ ، و عميره جد بزرگ عبد الله بوده و منظور از قبيلهء مالك بنى اعمام شاعر است .