داد تا يارى زياد كند ، و پس از آنكه آن دو از كار خود فراغت يافتند ، وى را بر صنعاء و توابعش والى ساخت .
اسود جبار و ستم پيشه بود و « فرزندان » را خوارى داد . آنان ، فرزندان پارسيانى بودند كه كسرى همراه ابن ذى يزن و به رياست و هرز « 1 » به يمن فرستاده بود . پس اسود ايشان را به كار و خدمت گرفته مضروبشان مىساخت و با مرزبانه همسر باذام « 1 » پادشاه آنان و عامل ابرويز بر ايشان نكاح كرد . رسول الله ( ص ) قيس بن هبيرهء مكشوح مرادى را به جنگ وى فرستاد . وى را مكشوح از آن روى مىگفتند كه كمر او را به سبب دردى كه داشت داغ كرده
هامش
( 1 ) . و هرز ، نام فرماندهء ايرانيانى بود كه اوايل ربع آخر قرن ششم ميلادى به دستور انوشيروان جهت كمك به سيف بن ذى يزن و جنگ با حبشيانى كه يمن را در تصرف داشتند ، به آن ديار رفت و پادشاه حبشى را كه پسر ابرههء معروف بود به قتل رسانيد و لشكر او را شكست داد و بدين ترتيب بساط حكمرانى حبشيان را كه به قولى 72 سال طول كشيده بود ، به پايان رسانيد . از آن پس و هرز خود از سوى كسرى پادشاه يمن شد . پس از او پسرش مرزبان و بعد از وى تينجان پسر مرزبان بر آن سرزمين حكمرانى كردند ، و سپس بنا به روايات شخص اخير معزول و ايرانى ديگرى بنام بازان به پادشاهى رسيد كه در متن كتاب « باذام » ذكر شده است .
بنا به روايت ابن اسحاق ، بازان فرمان خسرو پرويز را كه در خصوص پيامبر ( ص ) به وى رسيده بود مخفيانه براى پيامبر ارسال داشت و پس از كشته شدن پرويز به دست شيرويه به اسلام گرويد و لشكر فارس نيز كه با وى بودند ، اسلام آوردند كه اسباب شادمانى پيامبر ( ص ) شد و خطاب به ايرانيان يمن گفت : انتم منا و الينا اهل البيت ، يعنى شما از ماييد ، و مقام شما پيش ما ، همچون مقام اهل بيت است . به هر حال ، هر كجا در متن صحبت از « فرزندان » شده ، منظور اولاد ايرانيان است كه از دوره انوشيروان به بعد در يمن مىزيستند و حكومت را در دست داشتند و منظور از رئيس فرزندان ، سر كردهء ايرانيان و در عين حال بزرگ و پادشاه ايرانى يمن بوده است .