تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
بگردانيد . لكن پس از چندى به بيمارى سختى دچار آمد و دگرگون شد ، پس او را مبغوض بداشت . وى را گفتند متعهء « 1 » او همى ده و نزد اهل خويش بازش گردان ، پس او چنان كرد . واقدى گويد پيامبر ( ص ) به غزاى دومة الجندل در سال پنج رفت و نبردى در نپيوست ، و خالد بن وليد را در شوال سال نهم ، بيست ماه پس از اسلام آوردن وى ، سوى اكيدر فرستاد . از بعض اهل حيره شنيدم كه اكيدر و برادرانش در دومة الحيره منزل گزيده بودند . آنان به ديدار اخوال خود كه از قوم كلب بودند رفته و نزد آنان توطن جسته بودند . پس همراه يك ديگر خارج شده براى شكار مىرفتند كه ناگاه شهرى در برابرشان قد برافراشت . آن شهر ويران شده و جز برخى ديوارها چيزى از آن به جاى نمانده بود و به صخره‌هاى عظيم بنا گشته بود . پس آن را بار ديگر بساختند و در آن زيتون و ديگر درختان بكاشتند و آن را دومة الجندل نام كردند تا به دومة الحيره مشتبه نشود . عمرو بن محمد ناقد از عبد الله بن وهب مصرى و او از يونس ايلى و او از زهرى روايت كرد كه رسول الله ( ص ) خالد بن وليد بن مغيره را سوى اهل دومة الجندل فرستاد كه از طايفهء عباد حيره بودند . رئيس ايشان اكيدر به اسارت در آمد و با وى بر قرار پرداخت جزيه صلح كرد .

صلح نجران

بكر بن هيثم از عبد الله بن صالح و او از ليث بن سعد و او از
هامش
( 1 ) . جامه‌ها و وسايلى كه زن پس از طلاق با خود مىبرد .