ج مدح سلطان
خداى تعالى طاعت خويش و طاعت رسول - عليه السلام - و طاعت سلطان به هم پيوسته است ، آنجا كه مىفرمايد :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
و پيغامبر - صلوات اللّه عليه - مىفرمايد : السّلطان ظلّ اللّه فى أرضه 46 .
و فضيل بن عياض 47 - رحمة اللّه عليه - گفتى كه اگر مرا دعايى مستجاب بودى ، آن را براى سلطان گفتمى . او را گفتند : چرا او را بر خود مقدّم دارى ؟ گفت : از بهر آنكه دعايى كه جهت من باشد ، ديگرى را سود ندارد و چون دعا براى او باشد ، مردم بياسايند به عدل او و صلاحيّت او . 48
و جاحظ گويد : اگرنه سلطان بودى ، مردم يكديگر را بخوردندى ، چنان كه اگرنه شبان بودى ، ددان بر گلّه مسلّط شدندى .
و ابن المعتزّ گويد : فساد رعيّت بىسلطان ، چون فساد /
b
8 / تن است بىجان . 49
و گفتهاند : مثل اسلام و سلطان و اعوان و رعيّت ، چون سراپرده است و چوب ميان خيمه و طنابها و ميخها . پس « سراپرده » اسلام است ، و « چوب خيمه » سلطان است ، و « طنابها » اعوان و ياراناند ، و « ميخها » رعيّتاند ؛ بعضى از اين بىبعضى نتوان بودن . 50
و ابن المقفّع تشبيه سلطان به باران كرده است 51 كه هم بعضى بلاد را باران دهد كه منافع آن بسيار باشد و مردم را نيكو حال گرداند و رودها را بسيار آب كند و چهارپايان را