يعنى : چنان كه هرچه روزگار پيش آورد از آن عارى نيست ، امير المؤمنين نيز همچون روزگار است كه هرچه كند در آن عيبى و عارى نباشد .
و مهلّبى 36 گويد :
شعر
رقّ الزّمان لفاقتى * و رثى لطول تحرّقى
فأنالنى ما أرتجى * و أقالنى ما أتّقى
فلأصفحن عمّا جنا * ه من الذّنوب السّبّق
حتّى نكايته بما * فعل المشيب بمفرقى 37
يعنى : روزگار بر درويشى من رحمت نمود و بر درازى سوختگى من ببخشود ؛ و به من داد آنچه اميد مىداشتم ، و از من درگذشت آنچه از آن مىترسيدم . من نيز از او عفو كنم آنچه كرد از گناهان در پيش بوده تا بغايتى كه نيز فعل او كه در سر من ظاهر كرد از سپيدمويى پيرى هم عفو كنم .
ذمّ روزگار
حكيمى گفت : يسار الدّهر فى الأخذ أسرع من يمينه فى البذل ، لا يعطى بهذه إلّا يرتجع بتلك : دست چپ روزگار /
a
7 / در ستدن به شتابتر است از دست راست او در بخشيدن .
به اين دست ندهد الّا به آن ديگر بازستاند .
و ديگرى گفت : الدّهر لا تتهيّأ فيه المواهب حتّى تتخلّلها المصائب و لا تصفو فيه المشارب حتّى تكدّرها الشّوائب : در روزگار ساخته نشود بخششها تا در ميانهء آن درنيايد مصيبتها ، و صافى نشود آبشخورهاى « 1 » آن تا تيره نكند آن را حوادث .
و قابوس وشمگير 38 گويد : الدّهر شرّ كلّه ، مجمله و مفصّله . إن أضحك ساعة أبكى سنة و إن أتى بسيّئة جعلها سنّة ؛ و من أراد منه غيرها شريرة أراد من الأعمى عينا بصيرة ؛ و من
هامش
( 1 ) . س : آبشخورها .