شعر
خرجنا من الدّنيا و نحن من أهلها * فلسنا من الأحياء فيها و لا الموتى
إذا جاءنا السّجّان يوما لحاجة * عجبنا و قلنا : جاء هذا من الدّنيا / a 90 /
بيرون آمديم از دنيا و ما از اهل دنيا بوديم ، و نيستيم نه از زندگان و نه از مردگان . چون زندانوان روزى پيش ما آيد ، به حاجتى ، عجب داريم كه آدمىاى را ديديم و گوييم : اين مرد از دنيا مىآيد .