عه مدح حبس
علىّ بن جهم :
شعر
قالوا حبست فقلت : ليس بضائرى * حبسى ، و أىّ مهنّد لا يغمد
أو ما رأيت اللّيث يألف غيله * كبرا و أوباش السّباع تردّد 658
گفتند كه : تو را محبوس كردند . من گفتم : حبس نيست گزند رسانندهء من ، و كدام شمشير است كه در غلاف نكنند ؟ و نمىبينى شير را كه با بيشهء خود الفت گرفته است از بزرگى و ددان خسيس آمد شد مىكنند ؟
و بحترى گويد :
شعر
أما فى رسول اللّه يوسف أسوة * لمثلك ، محبوسا على الضّيم و الإفك
أقام جميل الصّبر فى السّجن برهة * فآل به الصّبر الجميل إلى الملك 659
به يوسف - عليه السّلام - مثل تو محبوسى را اقتدا نيست ؟ يعنى : هست محبوسى بر بيداد و دروغ ، از آنكه يوسف صبر نيكو در زندگانى روزگارى به جا آورد ، پس صبر او را به پادشاهى رسانيد .