شمشير برّان گوهردار .
و مردى بشّار را گفت : چون خداى تعالى از مردى بينايى دو چشم او بازستاند ، او را از آن عوض بدهد ، به تو چه داد ؟ گفت : آنكه تا به چون تو زشتى نگاه نبايد كردن 654 .
و ابو يعقوب خريمى 655 گفتى : از فضيلتهاى كورى جمع آمدن راى و خاطر است ، و قوّت و زيركى و حفظ آنچه خواهند ، و سقوط واجبات حقوق ، و ايمنى از نگاه كردن به چيزى كه موجب گناه باشد ، و ناديدن گرانان و دشمنان ، و عوض نيكو از دو چراغروى .
و شاعر گويد :
شعر
تعيّرنى الأعداء و العار فيهم * و ليس بعار أن يقال ضرير
إذا أبصر المرء المروءة و التّقى * و إن عمى العينان فهو بصير 656
مرا سرزنش مىكنند دشمنان و عار در ايشان است ، و نيست مرا عارى كه گويند : فلان نابينا است ، از آنكه چون مرد مروّت و پرهيزگارى بيند ، و اگرچه دو چشم كور باشد ، او بينا است .
ذمّ كورى
شاعر گويد :
كيف يرجو الحياء منه صديق * و مكان الحياء منه خراب / a 89 /
چگونه دوستى از او اميد شرم دارد و جاى شرم او - يعنى چشم - خراب است ؟
و يكى از كورى شنيد كه مىگفت : اى قوم ! كه سخت دردناك است نايافتن بصر . از ميان قوم اعورى گفت : عندى من العمى نصف الخبر . 657