شعر
سقيا لدهر سرورى * و العيش بين السّرارى
إذ « 1 » طير سعدى جوا * ر مع امتلاك الجوارى 411
آب دهاد خدا روزگارى شادى مرا و عيشى را كه ميان كنيزكان بود . آن روزگارى بود كه مرغان سعادت من دونده بودند به فال نيك و من مالك كنيزكان بودم .
ذمّ كنيزكان
ابو الحسن شهرزورى 412 انشاد كرد :
إذا لم تكن « 2 » فى منزل المرء حرّة * رأى خللا فيما تولّى الولائد
فلا يتّخذ منهنّ حرّ قعيدة * فهنّ لعمر اللّه بئس « 3 » القعائد 413
چون در منزل مرد ، زنى آزاد نباشد ، خلل بيند در آنچه به كنيزكان بازگذاشته باشد و تا نستاند مرد از ايشان هيچ زن ، كه ايشان ، به حقّ بقاى خداى ، بدزناناند . /
a
51 /
و كان يقال : الجوارى كخبز السّوق ، و الحرائر كخبز الدّور . 414
و گفتهاند : فراست به نيكى مكن در حقّ كسى كه دستهاى نخّاسان دست او گرفته باشند و بهاى خويش در ترازو ديده باشند .
هامش
( 1 ) . س : ايام ، با توجّه به وزن شعر و ديوان شاعر ، تصحيح شد .
( 2 ) . اللطائف ، و يواقيت : لم يكن .
( 3 ) . اللطائف و يواقيت : مشرّ .