لط مدح تزويج
از حسن بن على - رضى اللّه عنهما - پرسيدند كه : تو بسيار زن مىخواهى و بسيار طلاق مىدهى . گفت : من توانگرى طلب مىكنم به اين دو معنى ، و شنيدهام كه خداى تعالى فرموده است :
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ
« 1 »
وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
. پس زن خواستم و توانگرى مىجويم ، و شنيدهام كه فرموده است :
وَ إِنْ يَتَفَرَّقا يُغْنِ اللَّهُ كُلًّا مِنْ سَعَتِهِ
پس طلاق دادم جهت رغبت در توانگرى .
و مصطفى - عليه السّلام - عكاف هلالى را پرسيد /
b
49 / كه : زن دارى يا نه ؟ گفت :
نه ، يا رسول اللّه ! گفت : پس برادر ديوانى ، و اگر زاهد ترسايانى پيش ايشان رو ، و اگر از مايى ، سنّت ما نكاح است .
و بعضى صحابه را زن مرده بود و مىگفت : زوّجونى زوّجونى ، يعنى : مرا زن دهيد ، كه پيغمبر - عليه السّلام - مرا وصيّت كرده است كه او را در قيامت نبينم و من عزب باشم .
و معاذ جبل گفتى : اگر از عمر من شبى مانده باشد ، دوست دارم كه آن شب بىزن حلال نباشم كه از فتنه مىترسم .
و بعضى از سلف ، عزبى را گفتند : تو را از تزويج بازنمىدارد ، الّا عجز يا زنا .
هامش
( 1 ) . س : - من عبادكم .