و گفتهاند ، نكاح از سنّت پيغامبران است ، و همچنين بوى خوش به كار داشتن و مسواك كردن و ختنه كردن .
ذمّ تزويج
از حكيمى پرسيدند در معنى تزويج ، گفت : فرح شهر و غمّ دهر و وزن مهر و دقّ ظهر :
شادى ماهى و غم روزگارى و بركشيدن مهر و شكستگى پشت .
و گفتهاند : المملّك هو المملوك ، إلّا أنّ ثمنه عليه : متأهّل چون درم خريده است ، الّا آنكه بهاى او بر او باشد .
و عتّابى را گفتند كه تو عزبى ، چه باشد گر زنى بخواهى ؟ گفت : صبر كردن از ايشان سهلتر است از ظهر كردن بر ايشان ؛ و مثل آن مالك دينار را گفتند ، گفت : اگر توانستمى خود را طلاق دادمى .
و در ملح نوادر آورده است ، كه گرگى آموخته شده بود به رفتن در ديهى /
a
50 / و زيان مىرسانيد . اهل ديه مترصّد او شدند و او را بگرفتند و با يكديگر مشاورت كردند در تعذيب و قتل او . بعضى گفتند دست و پايش ببرند و دندانهايش بشكنند و زبانش ببرند .
ديگرى گفت : او را بر درخت بياويزند و تيرباران كنند . و ديگرى گفت : آتشى عظيم بركنند و او را در آنجا اندازند . يكى مردى حاضر بود كه از زن خويش در محنتى و بلايى افتاده بود ، گفت : بلكه براى او زنى بخواهيد و عذاب و عقوبت او آن بس است . و شاعر گويد :
شعر
ربّ ذئب أخذوه * فتماروا فى عقابه
ثمّ قالوا : زوّجوه * و ذروه فى عذابه
بسا گرگا كه بگرفتند او را و مشاورت كردند در عقوبت او ، پس گفتند : زن خواهيد جهت آن و او را در آن عذاب بگذاريد .