و يكى از علما گويد : نشايد كه عاقل مدح زن خويش كند الّا از بعد مرگ او .
و ديگرى گفت : هرگز [ مدح زن ] خود نشايد .
و قال المأمون : النّساء شرّ كلّهنّ و من شرّ ما فيهنّ قلّة الاستغناء عنهنّ : 406 زنان همه بدند و بدتر آنچه در ايشان است ، آن است كه از ايشان بىنيازى نيست .
و گفتهاند : كيد و بدسگاليدن زنان عظيمتر است از كيد [ شيطان ] ؛ از بهر آنكه خداى تعالى فرمود :
إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً
و فرمود :
إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ
و گفتهاند : كه بر تواند شمردن معايب زنان كه ناقص عقل و ديناند و ايّام حيض روزه /
a
49 / نگيرند و بر ايشان نماز به جماعت نيست و نه جمعه ، و بر ايشان سلام نكند مردان ، و از ايشان تقى و قاضى نباشد ، و گواهى دو تن به مردى شمرند و سفر نكنند الّا با وليّى ؟ !
و حكيمى گويد : هرگز باز نزدم زنى را از كارى ، الّا كه آن را كرد ؛ و در اين معنى طفيل غنوىّ 407 گويد :
شعر
إنّ النّساء كأشجار نبتن لنا * منها المرار « 1 » و بعض المرّ مأكول
إنّ النّساء متى ينهين عن خلق * فإنّه واجب لابدّ مفعول 408
زنان چون درختاناند كه بررستهاند . از جملهء ايشان زنى است كه به مرار ماند ، و آن گياهى است تلخ ، و بعضى از تلخ گياه بتوان خورد و ايشان را هرگه از خويى بازدارى لابدّ بود كه آن را كنند و ترك نكنند .
هامش
( 1 ) . اللطائف و يواقيت : مرّ .