تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢

عضد الدولهء ديلمى

پس از ركن الدوله ، فرزندش « عضد الدوله » بر سرزمينهاى زير نفوذ پدرش فرمانروا شد و جانشين وى گشت ، عضد الدوله زمامدارى بود نمونه و آقاى به تمام معنى با كشورى پهناور ؛ از درياى خزر گرفته تا كرمان و عمان زير سيطره‌اش بود و فرمانروايان آن سرزمين‌ها ، همه در برابرش سر تسليم فرود آوردند . بنابراين چيز تازه‌اى نبود كه بلقب شاهنشاه ملقب شد ( براى نخستين مرتبه در دولت اسلامى ) و پس از وى اين لقب معمول و رائج شد نسبت بزمامدارانيكه بر كشور پارس فرمانروائى ميكردند . عضد الدوله عنايت خاصى داشت كه اخبار به زودى بوى برسد ، زيرا اين روش از شؤون هر زمامدار لايق و شايسته‌اى است كه بخواهد بر كشور بزرگى بدرستى حكومت كند . از اين جهت ، از اخبار وارده پرسش كامل ميكرد ، و اگر ديرتر از معمول اخبار بوى ميرسيد ، قيامت به‌پا ميكرد . باندازه‌اى به اين امر اهتمام داشت كه در آن عصر اخبار شيراز به يكهفته به بغداد ميرسيد ، يعنى روزى نزديك به يكصد و پنجاه كيلومتر راه پيموده ميشد . برنامهء جاسوسى و دستگاه سازمان امنيتش بسيار نيرومند و برپايهء محكمى استوار بود ، بطوريكه از امور پنهانى و اسرار پادشاهان بزرگ باخبر و اخبار و رويدادهاى دنيا نزدش بود ، باندازه‌اى بر اوضاع مسلط شده بود و مردم را سانسور كرده بود كه اگر در كشورهاى دور كسى درباره‌اى سخنى ناروا ميگفت بوى ميرسيد ، چنانچه شخصى در مصر عليه او سخن گفته بود ؛ بهر نيرنگ بود او را