هركس بتاريخ دولت اموى آشنائى داشته باشد ، ميداند تا چه پايه نزد مردم منفور ، و تحمل آن بر مسلمين ، تا چهاندازه سنگين و دشوار بوده است . و هركس در زندگانى ايشان به بررسى و مطالعه بپردازد ميفهمد چه جنبش و فتنهها در زمان آنان پيدا شده و چگونه مبلغين بر ضد دولت آنها رو بافزايش نهادند ، هرگاه استادى با شاگردانش بخلوت مينشستند دربارهء بنى اميه و تجاهرشان بفسق و فرورفتن آنها در فساد سخن ميگفتند و هروقت مسافرى از منطقهئى بمنطقهئى سفر ميكرد بديها و بيدادگرىهاى آنانرا ، در بين مردم برملا ميكرد .
سياست بيدادگرانه بنى اميه ، كه با كينهتوزى همراه بود ، دست - آويز طرفداران خاندان علوى قرار گرفته و نيرومندترين برهان براى تبليغات عليه آنان شد و درختى پرثمر كاشتند ، ياران علويين ، كه از ميوهء شيرين آن كشورهاى اسلامى عموما و بويژه ايران كه نزديكترين ديار به بغداد - پايتخت اسلامى - بود بهرهمند گشتند ، زيرا ايرانيان با تازيان ، از همه بيشتر خلط و آميزش داشتند . بنى عباس دعوت علويان را بمصالح خود درآورده و از آن بهرهء كامل بردند ، و اين امر معروف ، و ما در كتاب « الشيعه و الحاكمون » در اين باره به تفصيل سخن گفتهايم .
مذهب شيعه ، پيش از مسافرت حضرت رضا عليه السلام بايران ، بعنوان پيروى از اهل البيت در ايران نفوذ كرده بود .
اما بنى عباس ، خود را اهل البيت جازدند ! و مردم هم به همين گمان بودند ! تا اينكه حضرت به ايران تشريففرما شده و رهسپار خراسان
دولتهاى شيعه در طول تاريخ ( فارسى ) — صفحة 122
مساهمون: محمد جواد مغنية
ص١٢٢