و خانهنشين و جزء افراد عادى باشند و فرمانروائيرا زنان و چاكران و غلامان بدست گيرند .
« محلئون فاقصى شربهم و شل * عن الورود و اوفى و دهم لمم »
به آبگاه مىآيند اما جوشش چشمه را فرومينشانند و نميگذارند از آن بياشامند و مردم ارزش دوستى آنانرا ندانسته و بعهد خود رفتار نميكنند - و محبت بآنانرا اندك ميشمارند .
« فالارض الاعلى ملاكها سعة * و المال الا على اربابه ريم »
زمين پهناور است مگر بر صاحبان آن و مال خوشمنظرست و ريزش دارد مگر بر آنان كه صاحب اصلى هستند .
پس از اين مقدمه كه روشن است توجه كامل شاعر به خاندان نبوى و علوى است امير شاعر رشتهء مطلب را ميكشاند به هجر بنى عباس - كه بخلافت رسيدند به اعتبار نسبتشان به پيامبر - ولى پس از رسيدن به مقام و فرمانروائى - رعايت احترام فرزندان حضرت را ننمودند ، سپس مىپردازد به سنجش بين علويان و عباسيان .
« لا يطغين بنى العباس ملكهم * بنو على مواليهم و ان زعموا »
نميبايست سلطنت بنى عباس را مغرور ساخته و بسركشى بكشاند تا به بجائى كه خيال كنند دودمان علوى چاكران آنانند هرچند كه اين گمان را كردند .
سپس شاعر ناراحت شده ناسزا ميگويد :
« اتفخرون عليهم لا ابا لكم * حتى كأن رسول اللّه جدكم »
آيا بر مانند ايشان فخر ميكنيد بىپدران - گويا رسول خدا را جد خود ميدانيد ؟
« و ما توازن فى ما بينكم شرف * و لا تساوت بكم فى موطن قدم »
شرافت شما با آنها قابل مقايسه نيست ابدا در هيچيك از ميدانها