تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جواهر البلاغة ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
لكمال الإتصال . فإنّها بيان لها و وصلت الثالثة بالثانية للتوسط بين الكمالين مع عدم وجود مانع من الوصل . تو خصلتهاى پسنديده دارى ، كارهاى شايسته مىكنى و به داد گرفتار ، مىرسى . جملهء دوم ، بر جملهء اول ، عطف نشده به جهت كمال اتصال ، چون جملهء دوم ، جمله اول را بيان مىكند و جمله سوم بر جمله دوم عطف گرديده زيرا بين آنها توسط بين دو كمال وجود دارد و مانعى از عطف نيز در كار نيست .

تمرين

بيّن سرّ الفصل و الوصل فيما يلى . راز فصل و وصل را در آنچه مىآيد بيان كن . 1 -
أخط مع الدّهر إذا ما خطا * و اجر مع الدّهر كما يجرى
با روزگار ، گام بردار هرگاه گام برداشت و با آن همراهى كن همانگونه كه راه مىپيمايد . بين دو جمله ، وصل شده چون هردو جمله ، انشاييه است . مناسبت هم دارد و مانعى در كار نيست . 2 -
حكم المنيّه فى البريّة جارى * ما هذه الدّنيا بدار قرار « 1 »
فرمان مرگ در موجودات ، جريان دارد اين دنيا خانه آرام گرفتن نيست . مصراع دوم ، بر مصراع نخست ، عطف نشده زيرا آن را تأكيد معنوى مىكند . از جريان حكم مرگ بر همهء موجودات ، فهميده مىشود كه دنيا خانهء ماندگارى نيست . بنابراين ، مصراع دوم براى تاكيد مصراع اول آمده و بين آن دو ، كمال اتصال ، وجود دارد . 3 -
لا تدعه إن كنت تنصف نائبا * هو فى الحقيقة نائم لا نائب
او را وامگذار اگر خيرخواه جانشينى هستى او در حقيقت خفته است نه خليفه . مصراع دوم بر مصراع اول عطف نشده است چون مصراع دوم ، لفظا و معنا خبريه است و مصراع اول لفظا و معنا انشاييه . از اينرو بين آنها كمال انقطاع وجود دارد . 4 -
قال لى كيف أنت قلت عليل * سهر دائم و حزن طويل
هامش
( 1 ) . اين شعر از ابو الحسن تهامى است .