رسوايى اوست نه روزى كه جان مىسپارد . « 1 »
5 -
ما نال فى دنياه و ان بغية * لكن أخو حزم يجدّ و يعمل
انسان سست ، به مطلوبى دست پيدا نمىكند ليكن دورانديش ، تلاش مىكند و به كار مىپردازد . « 2 »
6 -
و من البلّية عذل من لا يرعوى * عن غيّه و خطاب من لا يفهم « 3 »
گرفتارى و بلاست ، نكوهشكردن كسى كه از گمراهيش باز نمىگردد و گفتگو با كسى كه نمىفهمد « 4 » .
7 -
بالعلم و المال يبنى الناس ملكهم * لم يبن ملك على جهل و إقلال
با دانش و دارايى ، مردم سلطنت خويش را بنيان مىنهند . هيچ سلطنتى بر نادانى و بىچيزى بنا نشده است . « 5 »
تمرين
عيّن المقصور ، و المقصور عليه و نوع القصر و طريقته ، فيما يأتى :
در جملههايى كه مىآيد : مقصور ، مقصور عليه ، نوع قصر و شيوهء قصر را مشخص كن .
1 - قال اللّه تعالى :
« فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ * لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ »
« 6 »
خداى برين فرمود : پس يادآورى كن كه تو تنها يادآورى كنندهاى و سلطهجو نيستى .
در اين آيهء شريفه ، قصر موصوف بر صفت است .
2 - و قال اللّه تعالى :
« قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ »
« 7 »
هامش
( 1 ) . شاعر مىخواهد بگويد : عمر انسان به مدّت زيست او نيست به نام جاودانه اوست و مرگش به جدايى روح و روان نيست به روز رسوايى و خوارى اوست . در هركدام از اين مصراعها يك قصر ، وجود دارد كه پديدهء « لا » ى عاطفه است .
( 2 ) . شاعر مىگويد : كسى كه سستى مىكند به آرزوهايش نمىرسد كسى به آرمانش دست پيدا مىكند كه دورانديش باشد و تلاش كند . بنابراين ، شاعر ، دستيابى به مطلوب را بر دورانديش ، منحصر ساخته است . شيوه قصر در اين شعر ، عطف به وسيله « لكن » است .
( 3 ) . اين شعر ، از متنبّى است ، نگاه كنيد به شرح ديوان متنبّى ، نوشته برقوتى ، ج 2 ، ص 385 .
( 4 ) . متنبى مىگويد : سرزنشكردن كسى كه از باطلش روى نمىگرداند و گفتگو با كسى كه نمىفهمد مقصور است بر صفت بلا بودن . آنچه بر اين قصر ، دلالت دارد . تقديم خبر يعنى « من البليّة » است .
( 5 ) . شاعر ، با تقديم جار و مجرور بر فعل ، بناء سلطنت را بر دانش و مال ، منحصر ساخته است .
( 6 ) . غاشيه ، 21 و 22 .
( 7 ) . فصّلت ، 6 .